دیوار
برای شروع این ویدئو کوتاه را ببینید:
اگر علاقمند موسیقی خوب باشی و دوستدار گروه پینکفلوید، هیچ خبری به اندازهی این خوشحالت نمیکند که دوباره فرصتی دست میدهد تا به کنسرتی بروی و از اجرای سحرانگیز راجرواترز لذت ببری.
واترز به مناسبت سیسالگی آلبوم دیوار تور دور دنیایی را شروع کرده است و بنا به برنامهاش ماه می سال آینده در لندن و منچستر اجرا خواهد داشت. در این اجرا او و گروهش آهنگهای خاطرهانگیز آلبوم دیوار را دوباره اجرا میکنند تا ضمن یادآوری خاطرات شیرین گذشته برای هوادارانشان اشارهای داشته باشند به دیوارهایی که همچنان در سرتاسر جهان برپایند. در عکسی که گویا در یکی از این اجراها گرفته شده است میتوانید گوشهای از این اشاره به دیوارهای امروز را ببینید.
در این اجراها دیواری به عرض ٢۴٠ فوت و ارتفاع ٣۵ فوت بر روی صحنه ساخته و ویران میشود و این تنها گوشهای از نمایش بزرگی است که واترز ترتیب داده است. درضمن بد نیست بدانید قیمت ارزانترین بلیط کنسرت برای خرید آنلاین ١٨٣ دلار و گرانترینش ١٧۴٩ دلار ناقابل است!
این ویدئو میتواند اطلاعات بیشتری دربارهی این مجموعه کنسرتها به شما بدهد:
اما اتفاق مهمتر را در دنبالهی مطلب بخوانید و ببینید:
ادامه مطلب
نماهنگ!
این موزیک ویدئو یا به قول دوستان نماهنگ دیدن دارد. برای موسیقیاش نمیگویم، برای خلاقیت و کار خرج شده برای آن میگویم. نه امکانات پیچیده و پیشرفتهی کامپوتری دارد و نه استودیوهای بزرگ و پرخرج. نبود همهی اینها را خلاقیتی سرشار پر کرده که تماشایش انسان را به شوق میاورد....
ویدئوی اول کیفیت بهتری دارد اما متاسفانه تنها بر روی یوتیوب میتوانید تماشایش کنید. کافی است بر روی ویدئو دوبار کلیک کنید تا به صفحهی اصلی در سایت یوتیوب هدایت شوید.
Free My Land
یک موزیک ویدئوی زیبای دیگر برای ایران.
آی یارم بیا...
گفتگو/مستند نیمساعتهی بیبیسی با و دربارهی اعضای گروه کیوسک.
ارزش دیدن دارد. من که اینروزها ورد زبانم شده است:
آی یارم بیا، دلدارم بیا
دل میل تو داره سزاوارم بیا...
یک بیتش را هم خودمان بر حسب حال تغییر دادهایم به این شکل که:
دلبر جانمه، ماه تابانمه
بی رنگ رخش زندگی زندانمه...
آرش سبحانی دوست داشت میتواند در اجرای جدید تغییرش دهد!!!
سعید شنبهزاده و روح جنوب...
اگر شما هم مثل من خسته اید و دلتان گرفته نگاهی به این کلیپها بیاندازید تا روحتان تازه شود. اجراهای سعید شنبه زاده در چندین نقطه ی دنیا است: قطعات نابی از موسیقی جنوب. فرض کنید هدیه سال نو...
تعدادی هم لینک در پایین هست برای کسانی که نمی شناسندش. بیشتر هم خواستید بدانید نامش را در یکی از موتورهای جستجو وارد کنید و بگردید، سخت که نیست؟
این هم اجرا در نیوزلند
این هم تکنوازی ضرب و تیمپوی پسرش نقیب شنبه زاده
این دو تکه ی کوتاه از رقص زیبای جنوبی اش
این هم یک مصاحبه با او و گروهش به زبان فرانسه و دو تکه اجرا در آخر آن
این هم یک اجرای دیگر:
این هم کلیپ موجون با پدرام درخشانی
نقدی بر کارهای سعید شنبه زاده(رادیو زمانه)
فایل پی دی اف گفتگوی شهروند با سعید شنبه زاده
یادداشت رضا قاسمی درباره ی سعید شنبه زاده
غم تنهایی...

سالگرد مرگ فریدون فروغی است؛ سالروز خاموشی صدایی جاودانه.
این ترانه از کارهایی است که کمتر شنیده شده است، یا شاید من کمتر دربارهاش میدانم.
به یاد فریدون به آن گوش دهید و اگر از اصل و نسب ترانه چیزی میدانید، در بخش یادداشتها بنویسید تا من و دیگران نیز بدانیم.
همین
١.راستش از علاقمندان موسیقی رپ نیستم، حتا یکجورایی از این نوع موسیقی اصلآ خوشم هم نمیآید. شاید نمیفهمماش. نه تنها خارجیهایش را که این کپیهای درجهی دو ایرانیاش هم به مذاقم نمینشیند. خلاصه اینکه یکی از بدترین شکنجهها برایم مجبور شدن به گوش دادن به اینگونه از موسیقی است.
٢. مهم نیست که دیگران چه فکر میکنند. انسانهایی هستند که دوست داشتنی هستند. انسانهایی هستند که با حضورشان برای همیشه در گوشهای از ذهن ایران جاخوش میکنند و اگر هزار ممنوعیت هم بر ایشان بگذارند باز هم نمیشود از اذهان پاکشان کرد. برای من فریدون فرخزاد یکی از این آدمها است. انسانی بسیار پیشروتر از زمان خود با تفکری باز. شخصیتی دوست داشتنی. کسی که میشد نه تنها از شعرهایش لذت برد و به آوازش گوش سپرد بلکه برنامههایش را دید و به سخنانش اندیشید، چرا که به قولِ خودش در پس ِ همه سخنانش همیشه چیزهایی برای آموزش هست.
به هرحال مرگِ دلخراش فرخزاد کمترین اثرش این بود که دیگر هیچکس حتا جرات نکند نامش را ببرد! هرچند بسیاری در خلوت تحسینش میکنند و گوش به حرفهایش میدهند و در جمعهای پامنقلی رایج ایرانی حرفهایش را قرقره کنند و افههای روشنفکری بگیرند و به هزارجایش بیاویزند! اما در جمع هیچکس جرات ندارد اشارهای بکنذ!
١ بهعلاوهی ٢: و این میان من چشمم به آهنگ رپی خورده از گروه رپِ طپش ٢٠١٢ و شاهین نجفی که به جرات میگویم اولین آهنگ رپی است که نه تنها تا به آخر گوش دادم بلکه چندبار هم گوش دادم. آهنگ دربارهی فریدون و خطاب به فریدون است و شاید همین نکته و حرفهای آن است که جذبم کرده است، وقتی زیبا و بیپرده بعضی خصائل ما ایرانیها را به رویمان میآورد، وقتی میگوید:
تو را کشتن و قهرمان شدی، کف زدن از ما
تو را جونِ عمو فری بیشتر از این از ما نخواه!
راستش جز این نیست. مدعیان خلوت نشینی هستیم که در جمع دستمان برسد هزار کار ِمخالف با ادعاهایمان میکنیم و بسیاری از این پیفپیف گفتنهایمان تنها به خاطر آن است که خودمان دستمان به گوشت نمیرسد! اگر نه، خوب بلد بودیم چگونه گوشت تن برادرمان را کباب کنیم تا موقع خوردن بوی بد ندهد.
دوست دارید به این آهنگ همراه با دیدن تصاویری از فریدون فرخزاد گوش دهید. هرچند کلیپش زیاد چنگی به دل نمیزند.
مگر رژیم دیکتاتوری است؟
اینکه از محسن نامجو و کارهایش خوشتان بیاید یا نه بحثیاست جدا.
اینکه کارش خوب است یا بد خود موضوع مقالهای است و آنان که موسیقیدانند باید بنویسند.
اینکه چرا نامجو گل کردهاست و اینگونه طرفدار پیدا کرده آن هم سوژهی مناسبی است برای یک بررسی جامعهشناسانه شاید.
اما...
فیلمی دربارهی نامجو ساخته میشود و بعد از نمایشش بحثهایی بوجود میآید و بعضی ایرادهایی میگیرند که بهجاست و نابجا!
آنان که درست هستند بمانند. اما نابجایش آنجاست که یکی دو جایی مطالبی خواندم دربارهی آن فیلم که ابراز نظر نامجو دربارهی شهرام ناظری و موسیقی سنتی ایرانی را بر نتافته بودند و یکباره بر او توپیده بودند که های پسرک به چه اجازه دربارهی استادان اینگونه میگویی و فلان و بهمان.
من با این بخش از داستان کار دارم. بالشخصه با بعضی حرفهای نامجو ارتباط برقرار نکردم. بعضی حرفهایش به نظرم اشتباه بود٬ بعضی هنوز مانده و کهنه بود که بوی نایش اصلآ با آدم نوگرایی مانند او جور در نمیآمد که شاید آنها را هم بر اساس مصلحتی گفته است تا بعضی را خوش آید و اجازت به بیرون آمدن آلبومش صادر کنند٬ نمیدانم. اما از اینکه بیپرده نظرش را بیان میکند خوشم آمده است. اگر منصفانه نگاه کنیم حداقل نظرش دربارهی آن آلبوم ناظری درست است٬ در گلستانه از کارهای ضعیف شهرام ناظری است. پس مشکل چیست؟ مشکل اینجاست که بعضی دوستان اعتقاد دارند به عنوان پیشکسوتی هم شده نباید این سخنان بیان شود. به عبارت بهتر از طرف انتظار دارند ریا کند. دروغ بگوید٬ بر اساس مصلحتها پا روی حقیقت بگذارد. بگذارید مثالی بزنم: من و شما و بسیاری دیگر برایمان اتفاق افتاده است که کاری را خواندهایم و خوشمان نیامده اما به هزار و یک دلیل مانند همین حقیقت را نگفتهایم.یا بعدها در برخورد با صاحب اثر به دروغ زبان به تایید و تعریف نیز گشادهایم. این میان نویسندگان هم اتفاق میافتد. میان فیلمسازان هم هست. میان تیاتریها هم هست. بنا به مصلحت ریا میکنیم . مثال بارزش برای خود من فیلمهای روسی مانند فیلمهای پاراجانوف است که هرچه مینگرم کمتر نشان هنری درشان میبینم٬ یا همان کیارستمی خودمان و فیلمهایش که من کمترین نشانی از سینمایی بودن در بسیاری از آنها میبینم٬ اما اگر همین را جایی بیان کنی با تو همان میکنند که اینجا با نامجو کردهاند.. گمان میکنیم این یعنی برخورد درست و از دیگران انتظار چنین برخوردی داریم. اما اینگونه نیست.
درست یا غلط به گمان من نامجو تنها نظرش را بیان کرده است. و نمیشود کسی را به جرم اظهار آزادانهی نظرش محاکمه کرد یا دست کم اینگونه به زیر سلاخی کشید٬ اگر میتوانید ثابت کنید نظرش اشتباه است٬ با خودش کاری نداشته باشید. مگر رژیم دیکتاتوری است؟
یک و دو و سه...!
اول از همه اینکه از آنجایی که بنده همیشه کمی دیر میرسم به همهچیز(از کلاس گرفته تا قرارها!)٬ بنا به عادت مالوف دیرتر از همهی دنیا به این محسن نامجو و کارهایش رسیدهام. نمیخواهم دربارهی او حرف بزنم. تنها اینکه دو روزی است که از دوتا آهنگهایش بسیار لذت میبرم. گفتم شاید این میان کسی هم باشد پرتتر از من٬ که هنوز اینها را نشنیده و بخواهد بشنود٬ پس لینکشان را همینجا میگذارم٬ تنها کلیک کرده و به گوش جان نیوش فرمایید!
ترنج
بگو بگو این یکی حال و هوایی عرفانی دارد و اگر سرتان بفهمینفهمی کمی هم گرم باشد که نور علی نو است!
دوم این لینکدانی جدیدمان است که اگر به پایین همین صفحه بروید میبینیدش و از این پس به جای اینکه یک پست را به لینکگذاری اختصاص دهیم٬ همانند باقی دوستان٬ لینکها را در آنجا میریزیم و میگذاریم تا هر کس خواست خودش بخواند و ببیند. نکتهی مهم اینکه این بخش به شما امکان آن را میدهد تا اگر مطلب جالبی در جایی خواندید بتوانید در صورت تمایل نشانی اش را برای من بفرستید تا بعد از تایید در همان صفحه لینکش نمودار شود.
سوم اینکه هنوز سر در گم و هزار سر و یک سوداییم. اگر کمی دیر به دیر به روز میشویم٬ ببخشید.
